
من همانم که تو را بر دو جهانش ندهد
تیر چشم تو به یک لحظه امانش ندهد
من همانم که نگاهش به تو درگیر شده
من دخیلم که روبانش به تو زنجیر شده
من بهارم که نگاه تو خزانش کرده
بازتاب رخ تو خانه خرابش کرده
من همان حال خرابم که گرفتار توست
هر لحظه و هر جای جهان جای توست
من طرفدار گرفتار به چشمان توام
من پریشان و هوادار و هواخواه توام
من که بعد تو جهان رفته ز نور دیدم
تو ولی لحظه ای آخر نروی از دیدم
برچسب:
نویسنده: محمد عباسی